جدی نگیر

از همین جا هم می شود خواند و نوشت. در گذشته این داستان سر دراز دارد و مثنوی خواربار فروش بازار می خواهد که بیا و بار کن و امروز روزگار پیش رفته است و دیگر سریال داستان ها ول معطلع هستند که آغا که شما باشی پول بگذار روی سنگ حرکت می کند، بلاخره […]

جدی نگیر

از همین جا هم می شود خواند و نوشت. در گذشته این داستان سر دراز دارد و مثنوی خواربار فروش بازار می خواهد که بیا و بار کن و امروز روزگار پیش رفته است و دیگر سریال داستان ها ول معطلع هستند که آغا که شما باشی پول بگذار روی سنگ حرکت می کند، بلاخره یک سنگ تکان می خورد یا پول باد می برد به جهنم زرد که با جنگل کنار بهشت رابین سون کروزنه می سوزد، آخر وقت هم پول است، اما دن کیشوت اسپانیایی هم در متل ها و هتل های بار سلونا اگر می دانست که جت ناتو کار دستش می دهد، رفیق سروانتس میراث فرهنگی جهانی بی قدر و از چشم افتاده نبود

شما رمان مرده اروپا از هر کجایش که شروع کنی کله بروکسل به سنگ می خورد چرا که اروپا عشقی بلغور می کند که در ویترین های لوکس گالری‌هایش زنان ون کیشوت را با 50 اورو رمان و ورزش اروپا را به لقاحش می بخشی

مسخره تر از ادبیات و عشق در رمان و شعر و زندگی چیزی ندیدم، در مدایح عشق و محبت خودشان هم می دانند که سوار خر ملا شدن یک روز استثنایی است و کاروان به عصر حجر برگشته است و نه خبری از لیلا است و نه کسی دیگر مجنون و دیوانه زن در خیابان کسی می بیند و هر چه هم که عشق و زن می کنند چیزی جز خدمت به خودش بیش نیست.

Kommentera

Fyll i dina uppgifter nedan eller klicka på en ikon för att logga in:

WordPress.com-logga

Du kommenterar med ditt WordPress.com-konto. Logga ut /  Ändra )

Twitter-bild

Du kommenterar med ditt Twitter-konto. Logga ut /  Ändra )

Facebook-foto

Du kommenterar med ditt Facebook-konto. Logga ut /  Ändra )

Ansluter till %s

%d bloggare gillar detta: