بازگشت درد

بازگشت درد

حرف اول 1⃣ رمان بازگشت درد روایت دردناک انسان معاصر است که در اسارت و جهل فکری فاجعه اجتماعی و حقوقی آفریده است، اما انقلاب اسلامی و کارنامه سیاه کشتار مافوق ارتجاع مذهبی بر همه ایرانیان از هر دسته و فکری بقول حدیث پروران الظهر من الشمس است. روایت کاکو از زندان عادل آباد شیراز […]

بازگشت درد

حرف اول

1⃣

رمان بازگشت درد روایت دردناک انسان معاصر است که در اسارت و جهل فکری فاجعه اجتماعی و حقوقی آفریده است، اما انقلاب اسلامی و کارنامه سیاه کشتار مافوق ارتجاع مذهبی بر همه ایرانیان از هر دسته و فکری بقول حدیث پروران الظهر من الشمس است. روایت کاکو از زندان عادل آباد شیراز بر اساس دیده ها و شنیده های زندانیان در بند تنها گوشه‌ای از جنایات قضایی هئیت دادستانی کل کشور و دادگاه های ضد انقلاب اسلامی که با احکام جابرانه و دینی صادر می شد، زمان بر ملا می کند.

راوی دربند و گرفتار آنچه پیش آمده است در هراس و اندوه در بن بست سلول حزب الله ریش و قیچی بهم می بافد تا بلکه بتواند به ذره ای از حقیقت و واقعیت هایی که در بند چهار سلول عادل آباد گذشت بتواند بازتاب دهد

بازگشت درد هیچ خواننده ای در ایران نیافت و اگر هم نوشته های کاکو سیاه توانست در آن روز های سرکوب دگراندیشان گوشه هایی از روی داد و وقایع روایت کند مثنوی کاغذ لازم است و هی هات که خرمنش بسوخت و پیوند دیدار را به قیامت محول کردند

هئیت داوری حکم اعدام کاکو صادر کرد، رئیس هیئت داوری کاغذ های روی میز جمع کرد و پوشه را قفل زد، آن گاه از جایش برخاست و از جلسه بیرون رفت، اما رئیس سرش کلاه رفته بود و در سکوت و آرامش خاصی سوی بند 4 براه افتاد.

دستور داد که کاکو را از سلول بند 4 جدا کنند. دو نگهبان چشم بند بر نگاه او بستند و دست و پشت قفل کردند و او را با خود بردند.

جاده خوابیده ،راهی دور و دراز، در پشت سیم های خاردار، پشت سنگ ها و تخته سنگ های بالا رفته، چو ماری خزنده، در شیبا از راه رو ها گذرش دادند و آن گاه بود که کاکو جانش در گرو مرگ گذاشت،

مرگ قهرمانانه، رفقا ایستاده فرود آمدند، جوخه آتش همیشه از زندانی چیره مرد مرگ ساخته است، اما کاکو روزبه نیست تا سیگار روی دستش خاموش کنند و لب به سخن نگوید، تا چشم در چشم جلاد به او بگوید که انسان نیست و کاکو گل سرخی نیست که کرامت انسانی اش تن جلاد بلرزاند. کاکو اسیر سیاهی ارتجاع دینی شده بود و سپاه پاسداران، نگهبانان انقلاب اسلامی خوب شنیده بودند و برادران اسلامی برایشان روایت های اعدام کمونیست ها خوانده و شنیده بودند، عکس های روزهای انقلاب گویا تر از هر حرف و گفته ای است با این حال نکته ها باقی است و حدیث شرح رنجی است که انسان روز بر دوش می کشد.

کاکو قهرمان نبود اما عاشق مرگ قهرمانانه بود. در پیکار گر و عاشیق و شور آفرین زندگی را تا کام مرگ شیرین می خواست. او کلامی نداشت و اگر هم داشت کلامش سرخ بود و سبز اندیشان را طاقت شنیدن نبود. از پای فتاده و چو نعل در آتش بی طاقت و چو اسپی آرام شد. پسا پیش گام در راهی گذاشته بود که معلوم نبود چه آینده ای برایش رقم زده اند، او اسیر حزب الله بود، پاسدارانی که او را هدایت می کردند، کلید سلول نداشتند، اما مهم نبود او در هر سلول که بیافتد مرگ کنارش خوابیده است

چشم بندش برداشتند، بدنش آماده هر ضربه ای، بود و جا خالی دادن را در اردوی چریکی تمرین کرده بود

ادامه دارد

Kommentera

Fyll i dina uppgifter nedan eller klicka på en ikon för att logga in:

WordPress.com-logga

Du kommenterar med ditt WordPress.com-konto. Logga ut /  Ändra )

Twitter-bild

Du kommenterar med ditt Twitter-konto. Logga ut /  Ändra )

Facebook-foto

Du kommenterar med ditt Facebook-konto. Logga ut /  Ändra )

Ansluter till %s

%d bloggare gillar detta: