برزخ

داشتم صبحانه آماده می کردم که به یاد خاوریاهای باد کرده روی دست تجارت خانه براکس افتادم. خاویار براکس سلام که به بازار آمد جنگ روس ها در شرق اوکراین جرقه زده بود. همیشه در لباس کارگر چاپ شده افست از این نوع خاویارها روی میز صبحانه، در کارفرما چند گیلاسی دعوت می کرد و […]

برزخ

داشتم صبحانه آماده می کردم که به یاد خاوریاهای باد کرده روی دست تجارت خانه براکس افتادم. خاویار براکس سلام که به بازار آمد جنگ روس ها در شرق اوکراین جرقه زده بود. همیشه در لباس کارگر چاپ شده افست از این نوع خاویارها روی میز صبحانه، در کارفرما چند گیلاسی دعوت می کرد و بی درنگ کارگران برش خبر می رساندند و هجوم رنگ و چاپ بوی خاویارها را می گرفت و وضعیتی بود.

Kommentera

Fyll i dina uppgifter nedan eller klicka på en ikon för att logga in:

WordPress.com-logga

Du kommenterar med ditt WordPress.com-konto. Logga ut /  Ändra )

Twitter-bild

Du kommenterar med ditt Twitter-konto. Logga ut /  Ändra )

Facebook-foto

Du kommenterar med ditt Facebook-konto. Logga ut /  Ändra )

Ansluter till %s

%d bloggare gillar detta: